پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
319
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
به اردبيل مىرسيد ، زيرا قرچقاىبيگ در حالى پيغام خود را براى شاه فرستاده بود كه هنوز تركها را تعقيب مىكرد و به اين ترتيب نتيجهء قطعى معلوم نبود و فقط همه مىدانستند كه فتح و پيروزى نصيب ايرانيان شده است و قرچقاىبيگ نوشته بود كه مىداند از دستور شاه سرپيچى كرده است ؛ ولى جز اين چارهاى نبود و اگر شاه مىخواهد به جزاى اين تمرد او را به قتل برساند ، با كمال ميل به اين مكافات تن در خواهد داد و به زودى تمام زندانيان و سرهاى بريدهء دشمنان را نيز به نزد او خواهد فرستاد . شاه پيغام داد كه عمل بسيار شايستهاى انجام داده است ، ولى لازم نيست سرهاى بريده را بفرستند ، زيرا تعداد آنها زياد است و فقط بايد به اعزام زندانيان اكتفا كند . وى سپس دستور داد جار بزنند كه فرمان قبلى مبنى بر تخليهء شهر منتفى شده است . بالاى سر صحن مقبره شاهصفى تمام روز نقاره به صدا درآمد و همهء مردم شهر را شور و شعف خاصى فراگرفت ، بهطورى كه گروه گروه به صوب مقبره روان شدند تا به مناسبت اين پيروزى شكرگزارى كنند . روز بعد ما و گروه انبوهى از مردم جلو درب قصر شاهى جمع شديم تا ورود زندانيان را تماشا كنيم و به فرمان شاه عدهاى از تفنگچيان نيز سوار بر اسب در اين مراسم حضور يافتند تا شكوه و جلال مراسم بيشتر شود ، اما زندانيان خيلى دير به شهر رسيدند و چون شب شده بود ، شاه اجراى مراسم را به روز بعد موكول ساخت و ما را مرخص كرد . زندانيان را نيز به فرمان شاه به بهادرخان سپردند تا آنها را به خانهء خود برد . علىبيگ كه خبر حمله را به قرچقاىبيگ داده بود ، با زندانيان به شهر اردبيل آمد . وى كه قبلا مورد احترام قرچقاىبيگ و بزرگان لشكر قرار گرفته و هداياى زيادى مركب از البسهء زربفت و پول و ديگر چيزها دريافت كرده بود ، از شاه نيز به سهم خود خلعت فراوانى گرفت و محل اقامت وى را خانهء بهادرخان تعيين كردند . من كه نمىخواستم به گفتههاى آقامير منشى و مهماندار و ديگر بزرگان دربار اكتفا كرده باشم و مىدانستم آنها بنابر خلق و خوى ايرانى خود ، كه طالب مبالغه است ، به احتمال قوى گزافهگويى كردهاند ، پنهانى كس به اين طرف و آن طرف فرستادم تا به كنه قضايا پى برم و از جريان جنگ كاملا مطلع شوم . به مأموران خود دستور دادم مطالب را از زبان اشخاص مختلفى از قبيل علىبيگ و زندانيان تاتار و ترك بشنوند و برايم بازگو كنند . معلوم شد نحوهء عمل همان بوده است كه قرچقاىبيگ گزارش كرده بود و از تفصيل جريان نيز بعدا توسط افراد امامقلىخان اطلاع يافتم .